الست

خداوند پرسید: آیا من پروردگارتان نیستم؟ گفتند: آرى، گواهى مى‌دهیم. (اعراف/۱۷۲)

الست

خداوند پرسید: آیا من پروردگارتان نیستم؟ گفتند: آرى، گواهى مى‌دهیم. (اعراف/۱۷۲)

عَهد اَلَسْت یا اَلَسْت، به عهد و پیمانی اشاره دارد که خداوند در عالم ذرّ از همه آدمیان گرفته است.
این اصطلاح برگرفته شده از تعبیر قرآنی «اَلَسْتُ بِرَبِّکمْ؛ آیا من پروردگار شما نیستم؟» است.
براساس آیات قرآن، خداوند در یک زمان از فرزندان آدم نسبت به ربوبیت خود اقرار گرفته است.

پیوندها

جلسه ۱: مقدمات ۱

کلیات بحث کفایه

در بحث امروز دو مطلب داریم:

مطلب اول: کتاب کفایه از سه قسم تشکیل شده است:

قسمت اول: مقدمه که 13 امر دارد.

قسمت دوم: مقاصد که 8 مقصد دارد.

قسمت سوم: خاتمه که نسبت به اجتهاد و تقلید است.

مقدمه اول: عرض فلسفی و عرض منطقی

قبل از ورود به مطلب دوم ، 4 مقدمه لازم است:

مقدمه اول: برای عرض دو اصطلاح وجود دارد:

اصطلاح فلسفی: در فلسفه عرض به این گفته می شود «ماهیة إذا وجدت وجدت فی الموضوع» عرض به حقیقتی گفته می شود اگر بخواهد در عالم خارج موجود شود باید در ضمن موضوعی موجود شود. در مقابل عرض، جوهر است «ماهیة اذا وجدت وجدت لا فی الموضوع» ماهیتی که اگر بخواهد در عالم خارج موجود شود نیاز نیست در ضمن موضوعی موجود شود.

مثلا سفیدی که یک عرض است که اگر بخواهد در خارج موجود شود باید در ضمن دیوار یا کاغذی موجود شود و نمی تواند بدون موضوع بیاید. یا مثل ضرب که اگر بخواهد در عالم خارج موجود شود نیاز به موضوع دارد و نمی توانید بگوئید آن گوشه را ببنید عجب ضرب قشنگی خوابیده است.

بلندگو جوهر است که در عالم خارج برای وجود یافتن نیاز به موضوع ندارد.

اصطلاح منطقی: در منطق عرض به امر کلی گفته می شود که دو ویژگی دارد:

اول: خارج از ماهیت موضوعش است.

دوم: قابل حمل بر موضوع است.

مثلا الانسان ضاحک، ضاحک کلی است که خارج از ماهیت کلی مثل انسان است اما قابلیت حمل بر انسان دارد. (عرض خاص)

یا الانسان ماشی، ماشی کلی است و خارج از ماهیت انسان است اما قابلیت حمل بر انسان است. (عرض عام)

بحث ما در کفایه، در عرض منطقی است.

 

مقدمه دوم: اقسام هفتگانه عرض منطقی

مقدمه دوم: عرض منطقی، سه نوع دارد:

نوع اول: گاهی بدون واسطه است. مثل «الاربعة زوج» که «زوج» عرض منطقی است چون خارج از ماهیت اربعه است اما قابلیت عروض و حمل بر اربعه دارد و برای اینکه بخواهد بر اربعه حمل شود نیاز به واسطه ندارد.

نوع دوم: گاهی واسطه داخلی دارد. که دو صورت دارد:

صورت اول: واسطه داخلی مساوی با موضوع است. مثلا «الانسان متکلم» که «متکلم» عارض بر انسان شده و خارج از ماهیت انسان است چون ماهیت انسان حیوان ناطق است و تکلم در آن نیست اما اگر بخواهد «متکلم» عارض بر انسان شود، نیاز به واسطه دارد و واسطه «ناطق بودن» است و این واسطه (ناطق بودن) داخلیة است چون داخل در ماهیت موضوع (انسان) است و نسبت واسطه با موضوع ، تساوی است. کل انسان ناطق و کل ناطق انسان.

صورت دوم: واسطه داخلی اعم از موضوع است. مثل «الانسان متحرک» که «متحرک بودن» عرض برای انسان است چون خارج از حقیقت و ماهیت انسان است ، ولی اگر متحرک بخواهد بر انسان حمل شود نیاز به واسطه دارد و واسطه «حیوان بودن» است و آن جنبه انسان که باعث شده انسان حرکت کند حیوان بودن اوست و این حیوان بودن واسطه داخلی است اما اعم از موضوع است چون «کل انسان حیوان و لاعکس».

نوع سوم: گاهی واسطه خارجی دارد که چهار صورت دارد:

صورت اول: واسطه خارجی مساوی با موضوع است. مثل «الانسان ضاحک» که «ضاحک بودن» عارض بر انسان شده (خارج از ماهیت و حقیقت انسان است) و نیاز به واسطه دارد و واسطه آن «تعجب» است که وقتی انسان تعجب می کند می خندد و این واسطه امر خارج از حقیقت «انسان» است و نسبت واسطه (متعجب بودن) با موضوع (انسان) رابطه تساوی دارند. کل ضاحک انسان و کل انسان ضاحک بالقوه.

صورت دوم: واسطه خارجی اعم از موضوع است. مثلا «الابیض متحیز» ، یعنی سفید (نه سفیدی)، جا اشغال می کند و این «جا اشغال کردن» عرض برای ابیض است  (خارج از ماهیت و حقیقت ابیض است) و اگر بخواهد بر ابیض حمل شود نیاز به واسطه دارد و آن «جسم» است یعنی آن ابیض باید جسم باشد تا آن جسم بودن مجوز شود برای حمل متحیز بر آن ابیض. و این واسطه (جسم) خارج و اعم از موضوع (ابیض) است یعنی کل ابیض جسم ولاعکس.

صورت سوم: واسطه خارجی اخص از موضوع است. مثلا «الحیوان ضاحک» ، ضاحک عارض حیوان است (خارج از ماهیت و حقیقت حیوان است) ولی اگر بخواهد بر حیوان حمل شود نیاز به واسطه دارد که «انسان بودن» یعنی حیوان باید انسان باشد تا بتوان ضاحک را بر آن حمل کرد و واسطه (انسان) اخص از موضوع (حیوان) است.

در این مثال واسطه (انسان) خارج از ماهیت موضوع (حیوان) است زیرا ماهیت حیوان «جسم نام حساس متحرک بالاراده» است.

صورت چهارم: واسطه خارجی مباین با موضوع است. مثلا «الماء حار» یعنی آب گرم است ، حار بودن عرض آب است  چون در ماهیت و حقیقت آب ، گرم بودن وجود ندارد ولی اگر بخواهد بر آب عارض شود نیاز به واسطه دارد و آن واسطه «آتش» است و خارج و مباین با موضوع است. هیچ آبی آتش نیست و هیچ آتشی آب نیست.

پس عرض منطقی هفت قسم پیدا کرد.

 

مقدمه سوم: انواع واسطه

مقدمه سوم: واسطه بر سه نوع است:

اول: واسطه در عروض؛ به واسطه ای گفته می شود که عرض حقیقتا مال واسطه است و لذا اسناد عرض به موضوع اسناد مجازی است. مثلا «المیزاب جارٍ» یعنی ناودان جاری است ؛ «جار» حمل بر میزاب شده است، واسطه آب است و موضوع ناودان است و جاری بودن حقیقتا برای آب است و اسناد جاری بودن به آب (واسطه) اسناد حقیقی است و اگر به موضوع (ناودان) نسبت داده شود، اسناد مجازی است.

دوم: واسطه در ثبوت؛ به واسطه ای گفته می شود که این واسطه علت می شود برای اینکه عرض حقیقتا قائم به موضوع شود. مثلا الماء حار ؛ در اینجا گرم بودن را عارض بر آب کردید اما باید یک واسطه بنام آتش باشد تا باعث شود که گرما حقیقا قائم به آب شود و آب حقیقتا گرم شود. به آتش واسطه در ثبوت گفته می شود.

سوم: واسطه در اثبات؛ به حد وسط در قیاس، واسطه در اثبات گفته می شود. به عبارت دیگر واسطه ای که به وسیله علم به آن، علم به ثبوت محمول برای موضوع حاصل می شود. مثل العالم متغیر و کل متغیر حادث فالعالم حادث، که اگر شما علم به تغیر عالم پیدا کنی، علم به حدوث آن پیدا می کنید، به تغیر واسطه در اثبات گفته می شود.

نکته: در صناعات خمس خوانده اید هر واسطه در ثبوت، واسطه در اثبات است اما هر واسطه در اثبات، واسطه در ثبوت نیست.

 

مقدمه چهارم: عرض ذاتی و عرض غریب

مقدمه چهارم: از بین اقسام هفت گانه عرض، کدام یک عرض ذاتی است و کدام یک عرض غریب است که سه نظریه است: یک نظریه مشهور دارد یک نظریه هم صاحب کفایه و صاحب فصول و حاجی سبزواری دارد و یک نظریه هم مرحوم رشتی دارد. ما فقط نظریه اول و دوم را می گوییم.

نظریه اول: مشهور:

عرض ذاتی عرضی است که یا واسطه ندارد یا واسطه مساوی دارد.

پس نوع اول عرض ذاتی است و آن صورت از نوع دوم و سوم که مساوی بود، عرض ذاتی است. در جایی که واسطه داخلیه اعم باشد اختلاف است، عده ای می گویند عرض ذاتی است و عده ای می گویند عرض غریب است.

پس در چهار قسم از اقسام عرض وضعیت مشخص شد و سه قسم باقی ماند که مشهور آن را عرض غریب می دانند. خلاصه مشهور به سه قسم می گویند عرض ذاتی و به سه قسم می گویند عرض غریب و یک قسم اختلافی است. [ذ،ذ،خ،ذ،غ،غ،غ]

نظریه دوم: صاحب کفایه و صاحب فصول و حاجی سبزواری:

عرض ذاتی، عرضی است که واسطه در عروض ندارد یعنی یا اصلا واسطه ندارد یا اگر واسطه دارد واسطه در عروض نداشته باشد و غیر این ها عرض غریب است.

پس نوع اول که واسطه نداشت عرض ذاتی است و نوع دوم که واسطه داخلیه داشت با هر دو صورتش عرض ذاتی است، چون واسطه در این ها، واسطه در عروض نیست بلکه واسطه در ثبوت است یعنی عرض حقیقتا قائم به موضوع است. و نوع سوم در صورتی که واسطه خارجیه مباین باشد در بعض از مثال های آن مثل الماء حار که واسطه آن واسطه در عروض نیست (در این مثال واسطه، واسطه در ثبوت است چون عرض حقیقتا قائم به موضوع است) عرض ذاتی است و سه قسم باقی مانده عرض ، عرض غریب است.

پس طبق نظر صاحب کفایه و صاحب فصول و حاجی سبزواری چهار قسم عرض ذاتی است و سه قسم عرض غریب است. [ذ،ذ،ذ،غ،غ،غ،ذ]

سوال: چرا در «الانسان ضاحک» واسطه (تعجب [واسطه خارجیه مساوی با موضوع]) ، واسطه در عروض است اما در واسطه داخلیه با هر دو صورتش، واسطه در ثبوت است؟ میرزا نائینی بهترین توضیح را داده که بفهمیم کجا واسطه در عروض است و کجا واسطه در ثبوت است. (اجود التقریرات، ج 1، ص 8)

 

خلاصه چهار مقدمهموضوع علم

مطلب دوم:

هر علمی از سه جزء تشکیل شده است که به آنها اجزاء العلوم گفته می شود:

1. موضوع

2. مسائل

3. مبادی که به دو قسم تصوریه و تصدیقه است.

اما موضوع علم: در اینجا چند بحث است:

اول: موضوع علم به چیزی گفته می شود که از اول تا آخر علم از عرض ذاتی آن بحث می شود. مثلا اگر موضوع علمی انسان باشد و از اول تا آخر آن علم درباره عرض ذاتی انسان بحث می شود مثلا از ممکن بودن انسان.

دوم: بین موضوع علم و موضوعات مسائل چه ارتباطی است؟ مثلا موضوع علم نحو چیست؟ یک قول می گوید کلمه است ، موضوعات مسائل علم نحو چیست؟ برخی مسائل نحوی عبارتند از «الفاعل مرفوع» و «المفعول منصوب» و «المضاف الیه مجرور»، موضوعات این مسائل فاعل، مفعول و مضاف الیه است. حال بین موضوع علم با مسائل آن چه ارتباطی است؟ می گویند همان رابطه ای که بین کلی و افرادش است همان رابطه در اینجا هم است. چون موضوعات مسائل، افراد موضوع علم است چون فاعل هم کلمه است و کلی و افراد، تغایر مفهومی و اتحاد وجودی دارند یعنی کلی و فرد موجود می شوند به یک وجود ولی از جهت مفهوم فرق می کنند.

انسان یک معنا دارد و زید یک معنای دیگر دارد اما هر دو وجودا متحد هستند. یا کلمه یک معنا دارد و فاعل یک معنا دارد و مفهوما غیر از هم هستند اما اتحاد وجودی دارند و زید در «ضرب زید» هم فاعل است و هم کلمه است.

 

تطبیق موضوع علم

بسم الله الرّحمن الرّحیم

الحمد لله ربّ العالمین ، والصلاة والسّلام على محمّد وآله الطاهرین ، ولعنة الله على أعدائهم أجمعین

وبعد (بعد از حمد و لعنت)، فقد رتّبتُه (کتاب را) على مقدّمة ومقاصد وخاتمة

أمّا المقدّمة ففی بیان امور:

الأوّل (بدل امور است)

إنّ موضوع کلّ علم ـ وهو (موضوع) الّذی یبحث فیه (علم) عن عوارضه (الذی) الذاتیّة، أی (تعریف عرض ذاتی) بلا واسطة فی العروض ـ (خبر ان:) هو (موضوع) نفس موضوعات مسائله (علم) عینا (خارجا) وما یتّحد معها خارجا.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی